زنده به گور مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب شبانه


خلوتي مي خواهم

قلمي از گل ياس

دفتري جنس بلور

بنويسم از عشق

بسرايم از نور

*

روي خط هاي نسيم

دو قدم راه روم

بکشم شکل تورا

و به دستت انگور

*

يادم افتاد شبي

رفته بوديم ته باغ

تو به من مي گفتي

بنويس

چشم شيطان شده کور

*

من نوشتم برکاج

که پرم از تو و عشق

دوستت خواهم داشت

تا سراشيبي گور

*

تو به من خنديدي

و به آينده در راه نه چندان هم دور

*

عشق را دار زدند

سر هر كوچه صبح

باز هم جار زدند

دلتان زنده به گور

دلتان زنده به گور

....



 

حاضرین در سایت

ما 4 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز17
mod_vvisit_counterکل بازدیدها943856

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها