جاي آرزو مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب شبانه


انگار کسي

يا چيزي گلويم را مي فشارد

صداي قلبم را کسي نمي شنود

حرفم را نمي فهمد

انتظارم را پاياني نيست

*

پس باز کن پنجره ها را

*

بگذار باران را بهتر ببينم

مي خواستم

روي اين شيشه باران خورده

با دستم

نقش تو را رقم بزنم

اسم تو را بنويسم

اما...

چشمانم باريد

دستانم لرزيد

باز با خود گفتم

هر گاه مرا به خاک سپرديد

در تاريکي گور

جايي را هم

براي آرزو هايم

بگذاريد

...



 

حاضرین در سایت

ما 69 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز489
mod_vvisit_counterکل بازدیدها728514

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها