گفتمش

گفتمش مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب شبانه


گفتمش سيب

چه سيبي؟

سيب سرخي که روان است

به يک آب

و دل من پي او

خسته و بي تاب

*

گفتمش ماه

چه ماهي

که نتابيده به شب هاي من و دل

دل من باز کشد آه

*

گفتمش نور

چه نوري؟

که ندارد خبر از ظلمت تاريک شب من

که ندارد خبر از اين دل پر تاب و تب من

گفتمش جام

چه جامي؟

پر آتش پر حسرت

چه دلم سوخت از اين آتش و حسرت

*

گفتمش شعر

چه شعري؟

که ندارد خبر از اين تن تبدار

که نگويد به من از لحظه ي ديدار

*

گفتمش عشق

چه عشقي؟

نزند سر به شب من

نگذارد لب خود را به لب من

*

گفتمش راز

چه رازي؟

همه آگاه از اين راز

همه گفتند به خنده

اي عجب راز

شرمگين شد دل من باز



 

حاضرین در سایت

ما 57 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز111
mod_vvisit_counterکل بازدیدها743625

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها