ترديد

ترديد مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب شبانه


گلي از ساقه جدا شد آنشب

دختري مست غرور

در لباسي از تور

بله گفت

*

همه گفتند مبارک باشد

شادي و شورو شعف

خنده و نقل و نبات

*

دختر اما پرسيد

راز خوشبختي چيست؟

*

پاسخش را دادند

سر تسليم نهادن به قضا

که نگويي که چرا

که نپرسي که چه وقت

که نداني به کجا

که نخواهي تو بداني تقصير

بي تامل ترديد

هر چه آيد به سرت

همه را حمع زني

بگذاري تو به پاي تقدير

*

دختر اما ترسيد

باز ترديد

ترديد

و دلش هم لرزيد

و بر آن تور سفيد اشک هايي که چکيد

هيچ کس هم که نديد

هيچ کس هم که نديد

...



 

حاضرین در سایت

ما 62 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز116
mod_vvisit_counterکل بازدیدها743630

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها