پرسش مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب شبانه


خدايا کاش حالم را بداني

نگاهم را ، نگاهم را

به چشمانم بخواني

*

خدايا من دلي دارم

دلي دارم همه خون

شدم بيچاره تر

آواره تر

از هر چه مجنون

*

خدايا هر کسي را عشق دادي

سينه دادي

پس از آن دلبرو دلداده و

آيينه دادي

*

ولي تا موي او را تاب دادي

تاب دادي

تمام هستي ام بر آب دادي

*

خدايا چشم هايش را چه گويم؟

چشم هايش را چه کردي؟

کجا؟

کي ؟ با کدامين سازو برگت؟

از چه رنگي؟

*

خدايا باز مي خواهم بدانم

چرا آتش زده بر جسم و جانم

*

نمي شد

برق چشمانش نمي بود؟

نمي شد

يا نگاهش آتشين بود ليک بي دود؟

*

نمي شد قلب من با پود و با تار

هميشه مست مي شد از مي يار

نمي شد قلب او با تار و با پود

هميشه تا ابد در پيش من بود؟

*

خدايا زين جدايي ها بگو باز

تو را آخر چه باشد حاصل و سود؟؟

*

خدايا دل تو دادي

جرم من نيست

تو عشق را آفريدي

جرم من نيست

اگر در آتشم اندازي از عشق

مرا دوزخ تو دادي

جرم من چيست؟!

...




 

حاضرین در سایت

ما 36 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز458
mod_vvisit_counterکل بازدیدها756423

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها