دوراهي مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب شبانه


مي دانم که

همه ي حر فهايم تکراريست

مثل کوبيدن بر دري بسته

بي اميد باز شدن

*

اما چه کنم؟

دوباره رنگ نگاهم پريده است

دو باره صدايم نفس نفس مي زند

*

کسي از کوچه دلم نمي گذرد

کسي جوانيم را با خود مي برد

چيزي در قلبم فرو مي ريزد

چيزي در من تمام مي شود

مثل کودکي هايم که مرده اند

*

و من دوباره

تنها مسافر اين جاده بي عبور خواهم شد

بي حضور خورشيد

بي نور ماه

و در تمام راه

باد در گوشم

آواز خواهد خواند

و من با خود

گل هاي يادگاري

خواهم برد

و آرزو مي کنم

که رد پايم

به اين زودي پاک نشود

*

و سر انجام

خواهم رسيد

به آن دو راهي هميشگي

زندگي کردن

يا زندگي را تحمل کردن؟؟؟

....



 

حاضرین در سایت

ما 32 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز159
mod_vvisit_counterکل بازدیدها778318

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها