يادت هميشه سبز مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب شبانه


هر شب

وقتي که آخرين عابر هم

از کوچه پس کوچه هاي شهر

به خانه مي خزد

و آخرين چراغ هم خاموش مي شود

ياد تو

زير پوست تنم

جوانه مي زند

و خاطرت مرا

سر سبز مي کند

چنان بي تاب مي شوم

که دلم

براي لحظه اي ديدار

بي صبر و بي قرار

گوش کن

تيک تاک ساعت

آمدن و رفتن ثانيه ها را خبر مي دهد

چه بي درنگ مي آيند

و چه پر شتاب مي روند

مي آيند

تا آهسته آهسته مرا از تو دور تر سازند

و مي روند

تا ذره ذره

گرمي اين آتش افتاده به جانم را

با خود ببرند

چه خيال باطلي

چه سعي بيهوده اي

از اين همه کوشش بي حاصل

چرا خسته نمي شوند؟

يادت هميشه سبز

...



 

حاضرین در سایت

ما 44 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز170
mod_vvisit_counterکل بازدیدها778329

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها