از ته دل مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب من و شمع


برف بر قله کوه

تک چراغی متبلور شده است

*

پنجره ، نور، نسیم

همه ذرات وجودم

متغیر شده است

*

من در این صبح دل انگیز

دلم می خواهد

که خدا گونه شوم

آبشاری بکشم

روی یک کوه بلند

*

رنگ هایی که مرا می شنوند

می دانند...

پنجره باز مرا می خواند

*

و نگاهم تا ابر

و نگاهم تا نور

*

من در این صبح دل انگیز

دلم می خواهد

بدوم تا سر کوه

بدوم تا دم برف

برف هایی که مرا می دانند

*

من دلم می خواهد

بروم نیشابور

لی لی بازی بکنم

*

یا که در مرز دو شهر

بنویسم بر خاک

زن پر از معرفت است

*

و دلم می خواهد

که به یک شهر غریب

بنشینم بر تاب

بنویسم بر کوه

من مسافر هستم

*

زير رگبار تگرگ

طرح دريا بكشم

موي خوشرنگ تو را شانه كنم

*

و دلم می خواهد

زیر یک بید بلند

تخمه ای بشکنم و ...

برف بازی بکنم

...



 

حاضرین در سایت

ما 27 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز36
mod_vvisit_counterکل بازدیدها650718

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها