آغاز

آغاز مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب من و شمع


یاد آن روز به خیر

مادرم می پیچید

و صدایش اما

ناله ای تنها بود

درد در پیکر او می پیچید

*

من که در نیمه این ره بودم

چه کسی ناله آن روز مرا

باور کرد؟

چه کسی گریه من را می دید؟

*

ساعتی چند گذشت

پدرم می خندید

مادر اما پرسید

طفل من را دیدی؟

*

من ز خود پرسیدم

این چه آغازی بود

که دگر پایان یافت

*

تو مگر نشنیدی

گریه را آسان یافت

*

دردها جا ماندند

دختری بود فریبا خواندند

...



 

حاضرین در سایت

ما 42 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز96
mod_vvisit_counterکل بازدیدها743610

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها