شب مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب من و شمع


شب مثل ماهی بود

مثل ماه بود در آب

شب مثل رویا بود

مثل تشنگی در خواب

*

شب مثل مادر بود

با موی پریشان

دست هایی

رو به بالاها

*

شب انتقام هر چه روز و روشنی را

می گرفت از ما

*

شب یک دریچه، یک افق

یک آسمان تار

شب پشت بام خانه را می دید

اما از پس دیوار

*

شب مثل دریا بود

طوفانزای و بی پروا

شب مثل چشمم بود

در تاریکی و پیدا

*

شب یک سکوت و وحشت و حسرت

شب هم شبیه غصه های

یک دل تنها

*

شب مثل باران بود

که می ریخت بر جانم

سنگینی اش افتاده بود

بر سایه فردا

*

شب یک طلوع بی نهایت بود

در لایه های روشنای ماه

گفتم:به شب

من عاشقم اما...

خندید و گفت :

این قصه تکراریست

من ماندم و یک آه !

...



 

حاضرین در سایت

ما 38 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز56
mod_vvisit_counterکل بازدیدها649717

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها