نمی خواهم

نمی خواهم مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب غریبانه


کی کسی حال مرا پرسیده است ؟

تا ببیند اشک پنهان مرا

من نمی خواهم بمیرم در سکوت

یا نباشد آتشی جان مرا

*

باز می گردم به دورانی که بود

دختری چابک میان آب و باد

روی لبهایش سرود زندگی

دستهایش غرق یک رویای شاد

*

گیسوانش رنگ تاریکی شب

خنده هایش بی ریا و بی دروغ

می دوید از شاخه های گفتگو

روی تنهایی یک خواب شلوغ

*

زنگ انشا می پرید از جای خود

تا بخواند حرف دل را پشت میز

روی برفی که می آمد در حیاط

جای پاهایی که هی می خورده لیز

*

همدمش یک بید مجنون بود و بس

پنجره را می زدود از تیرگی

می پرید در باغچه هنگام ظهر

مادر ش می گفت :بس کن خیرگی

*

دوست بود با درس و مشق و شیطنت

دوست با دیوارهای یک کلاس

یادگاری می نوشت هرروز روز

توی دفترهای مشق همکلاس

*

یا کنار یک بخاری می نشست

قهر بود با محتوای هندسه

دوست بود با درس املا و علوم

دوست اما با تمام مدرسه

*

می کشید بر دفترش طرح درخت

زیربارانهای رگبار بهار

روی دستش آبشار معرفت

آشنا با دانه های یک انار

*

سادگی را می خرید از زندگی

برگ برگ آرزو را می شناخت

رنگ می زد روی ناخنهای خود

با شکوفه های گیلاسی که داشت

*

مهربان بود با گل گلدان خود

مهربانی را چه زیبا می ستود

روی ایوان حقیقت می نشست

شعرهای کودکانه می سرود

*

روی بعد از ظهر تابستان داغ

باد می زد صورتش را یک کتاب

غرق می شد در نگاه پنجره

خیره در زیبایی لیوان آب

*

آه اکنون !ساکت و تنها شده

می هراسد !می هراسد!از سقوط

می نویسد روی کاغذ های خود

من نمی خواهم !نمی خواهم !

بمیرم در سکو ت.

...



 

حاضرین در سایت

ما 27 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز94
mod_vvisit_counterکل بازدیدها742979

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها