قانع مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب غریبانه


آبشار حوصله سر می رود

آسمان لبریز باریدن شده

گوشه ای از این هوای پرزابر

چشم من آمادۀ دیدن شده

*

من چه می بینم کنار پنجره ؟

یک نفر در زیر باران تر شده

کاش من او باشم و او جای من

آرزویم یک دل بی غم شده

*

کاش مهمانی بیاید خانه ام

صبر من آمادۀ رفتن شده

کاش این باران ببارد بردلم

قلب من در فکر آسودن شده

*

باز در گوشم صدای زنگ در

مثل یک رویای بی باور شده

*

من چه می بینم کنار پنجره ؟

شاخه ای در زیر باران خم شده

کاش من او باشم واو جای من

آرزویم ساقۀ شبدر شده

*

می چکد از ناودان بام من

قطره هایی که شبیه غم شده

انتظارم مثل یک انگور زرد

دانه دانه از قرارش کم شده

*

سیب سرخ یاد تو تب کرده است

آه !این تب آیۀ ماتم شده

*

من چه می بینم کنار پنجره ؟

چتر سبز نارون در هم شده

کاش من او باشم و او جای من

آروزیم غرق در شبنم شده

*

کو دکی در زیر باران می دود

غنجه های یاس هم پرپر شده

یک کبوتر سوی لانه می رود

انتظارش لحظۀ آخر شده

*

ابرها هم اشکشان را ریختند

دیگر این باران کم و کمتر شده

*

من چه می بینم کنار پنجره ؟

نرده های خانه زیبا ترشده

کاش من او باشم واو جای من

آروزهایم چقدر کو چک شده !!

...



 

حاضرین در سایت

ما 49 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز324
mod_vvisit_counterکل بازدیدها756803

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها