گرداب مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب غریبانه


از نگاهم خستگی ها را بگیر

باز از رفتن چه سود ؟

ماه می خندد به این دلدادگی !

پس بگو در این فرو رفتن چه بود ؟ !

*

این چه گردابیست این سودای تو

می برد هر لحظه پایین تر مرا

می زنم من دست وپا اما چه سود؟!

می شوم نزدیک تر تا انتها

*

گاه می گویم که دریا تشنه است

باز می خندم که این دیوانگی است

من میان گریه ام فهمیده ام

رسم عاشق بودن این افتادگیست

*

می زنم گهگاه چنگ بر ریشه ای

باز می بینم که آنهم باطل است

می شوم شرمنده،اما هر غروب

چشم های تو به دریا مایل است

*

تا ببینی کی مرا می بلعد آب؟ !

من خودم هم مانده ام دراین جواب !!

...



 

حاضرین در سایت

ما 79 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز377
mod_vvisit_counterکل بازدیدها728402

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها