پرندۀ عاشق مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب غریبانه


پرنده نیز عاشق بود

گهی می رفت

گهی می ماند

سپس در اوج تنهایی

گهی آواز غم می خواند

*

از این شاخه به آن شاخه

خودش را جستجو می کرد

و هر گلبرگ خوش رنگی

دلش را زیرورو می کرد

*

نه می خوردو نه می خوابید

نه می پیچید ، نه می تابید

نگاهش خسته بود اما...

به جایی دور می تازید

*

ومن حالا

به پشت پنجره ، تنها

برایش اشک می ریزم

و دستم را

برایش می برم بالا

و می خوانم دعا

*

اما !!

*

پرنده گفت :باید رفت

پرنده رفت

پرنده دور شد حالا

دگر اورا نمی بینم

*

پرنده خوب و صادق بود

پرنده نیز عاشق بود

...



 

حاضرین در سایت

ما 61 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز367
mod_vvisit_counterکل بازدیدها756846

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها