جستجو مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب غریبانه


کوچه ای غمگین و خسته

پنجره ها همه بسته

*

خسته بود کاج بلند

بید مجنون و چنار

گل سرخی به کنار

*

کودکی توپ بدست

آدمی عاشق ومست

*

یک نفر تنها بود

صبح از پنجره اش

غم شب پیدا بود

*

تو در آن کوچه چه دیدی ؟!

که شدی خیره به آن کاج بلند

که نشستی لب جوی

آه! بر روی لبت

خسته از دست دلت

*

به ته کوچه رسیدی

باز برگشتی وباز....

خیره بر پنجره ای

که ندارد آواز

*

رفتی و ناله کنان

قدمت خسته و زار

دست را لمس کنان

می کشیدی به درخت

پشت را تکیه کنان

می زدی بر دیوار

*

اشک هایت که چکید

غمت اندازه نداشت

زیر لب می گفتی:

من دراین کوچه

به دنبال پری می گردم

که شکسته شده از بال دلم

...



 

حاضرین در سایت

ما 77 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز362
mod_vvisit_counterکل بازدیدها756841

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها