شبی مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب غریبانه


شبی با شعرهایم گریه کردم

دوباره از تو با دل شکوه کردم

*

زدم چنگی میان پرده هایم

پریدم از حصار نرده هایم

*

دویدم تا بیابم تکیه گاهی

بریزم اشک گرمی روی آهی

*

نگاهم سرد بود و غصه می خورد

مرا باخود به جایی دور می برد

*

دو باره آسمان بیداد می کرد

دو باره شعر من فریاد می کرد

*

من اما می دویدم تا بگریم

مگر می شد که آن شب من نگریم

*

نسیمی کاغذی را جابه جا کرد

تو گویی خش خشش من را صدا کرد

*

دویدم از پی کاغذ، دویدم

گرفتم کاغذ و جایی خزیدم

*

نشستم تای آن را باز کردم

غم هجر تورا آواز کردم

*

میان کاغذ از چیزی که خوا ندم

تنم لرزید،اشکی هم فشاندم

*

خدا می دانداما من چه دیدم

عذابی بدتر از آتش کشیدم

*

نوشته بود معشوقی به عاشق

برو! من ازتوآخر دل بریدم

...



 

حاضرین در سایت

ما 100 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز110
mod_vvisit_counterکل بازدیدها650792

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها