جمعه مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب غریبانه


کوچه های جمعه باران خورده بود

یک نفر در صبح جمعه مرده بود

*

شایداوهم عاشقی آزرده بود

یا که اندوهی فراوان خورده بود

*

چشم های جمعه خواب آلوده بود

جمعه در خمیازه خود خفته بود

*

جمعه خود را زیر باران شسته بود

جمعه را اندوه با خود برده بود

*

جمعه هم مانند من دل خسته بود

جمعه رازش را به گوشم گفته بود

*

کاش می شد جمعه را فریاد کرد

جمعه اما گوش هایش بسته بود



...



 

حاضرین در سایت

ما 25 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز300
mod_vvisit_counterکل بازدیدها756779

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها