دريچه مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب دریچه


قدم در وادي عشقت نهادم

شدم پيچك كه مي پيچد به سويي

شدم همسايه ليلا و مجنون

شدم باران كه مي بارد به جويي

...

به بامم ماه در پيراهن ابر

به دستم نور سرخ و زرد ،آری

شكوفه مي كند يادت هميشه

اتاقم پر شده از يادگاري

...

به چشمم هاله اي از برق اميد

ستاره مي درخشد در شب من

نشسته آيه هاي عاشقانه

به آوازي كه خفته بر لب من

...

شبي ديدم به دستت يك دريچه

در اين كوچه ، در اين بن بست مرموز

سوالي نقش بسته بر لب من

جوابم را ندادي تا به امروز

...

تو اي باران شبهاي بهاري

دريچه را به دستم می نشانی ؟

و از آغوش باز اين دريچه

سلامم را به گل ها مي رساني؟

...



 

حاضرین در سایت

ما 30 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز49
mod_vvisit_counterکل بازدیدها649710

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها