تو بودي مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب دریچه


منظور من از عشق تو بودي

آسمان من هميشه آبيست

آغوش تو مأواي تنم هست

اما تو نگو خيال واهيست !

...

پيوستگي راز دوتا چشم

پرواز دل و اوج شبانگاه

احساس فروريختن لحظه ي خلوت

دامان من و دست تو و آه...!

...

باران گل و بوسه و لبخند

نجواي پر از سوز و گداز من و شبنم

آهستگي صوت قدم هاي دلم بود

مي رفت كه فارغ شود از اينهمه ماتم

...

مي رفت به آرامش درياي نگاهت

سائيدن امواج به ساحل هدفش بود

سر سبز ترين شاخه ي پر پيچ و خمش را

آويخت به دستان تو كه در صدفش  بود

...

مي رفت دلم تا اثر پاي تو باشد

روئيدن صد شاخه گل ميخك و مريم

زخمي كه ز بيداد زمانه دل من ديد

آواز تو از دور برايش شده مرهم

...

آسودگي فرصت ديدار و ترانه

محبوبه ي شب گفت : خدا شاهد و بيناست

روزي كه رسد لحظه ي پرواز من و تو

بر اَبر محبت قدمي تا دل رؤياست

...

اين رهگذران مست تماشاي زمينند

ما رو به بلنداي زمان در نوسانيم

در خاطره هامان غم بيگانگي ماست

مائيم كه اينگونه فقط در هيجانيم!

...

از عشق نوشتم به دل دفتر ايام

ساليان سالي كه كنار من نبودي

آسمان من هميشه آبيست

منظور من از عشق تو بودي...

...



 

حاضرین در سایت

ما 38 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز64
mod_vvisit_counterکل بازدیدها651395

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها