خوش باوري

خوش باوري مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب دریچه


اي كاش خدا با همه بينايي و تدبير

ياريگر اين قلب ستمديده ي من بود

پرواز نمي خواهم از اين محبس تاريك

گر با خبر از اين دل شوريده ي من بود !

...

اينجا همه كورند! كسي نيست ببيند

رنجوري و ماتمزدگي هاي شبم را

مي سوزم از اين آتش افتاده به جانم

ويران شدن روز و شب و چشم ترم را !

...

اي كاش خدا در بدن بنده ي خاكي

از روح خودش بار دگر باز دمد آه !

اي كاش كه اين بنده ي بيچاره ي مفلوك

حيرت زده و گيج نمي گشت در اين راه !

...

اي كاش به جاي دل من در بدن من

يك شاخه ي گل بود كه از خار جدا بود

مي چيدمش از دست حسودان زمانه

فرياد زِمن ، گوش ندادن ز خدا بود !

...

من چنگ زدم روز گذشته به كتابي

دستان هوس در سبد ميوه ي ما بود

خوشبختي ما پرده ي بازيچه ي تقدير

افكار من اما ز همه خلق رها  بود !

...

اندازه ي پيوستگي ماه و ستاره

انبوه خرافات كه در ذهن عوام است

گفتند: كه ديوانه شده اين زن غمگين

انگار كه كار من و دل هر دو تمام است !

...

جاري همه جا خوردن و خوابيدن و شهوت

مي گريم از اين پوچي پندار و حماقت

بيچاره ي شيطان كه مقصر شد و زان پس

افسانه ي اغفال بشر ، آدم و حوّا و شماتت !

...

آلودگي و بوي تعفن همه جا هست

آن روز كه باران به سر و صورت من ريخت

آرامش من گشت كلاغي كه شبانگاه

بر شاخه ي خشكيده ي دستان تو آويخت !

...

با اين همه شوريدگي و حال پريشان

آشفته تر از خطّه ي خاموش خيالم

درياي دلم در صدف كوچك تقدير

گنجانده نخواهد شد و من رو به زوالم !

...

امسال كه تنهايي من چون گل لاله

بر دامن و پيراهن و اين پرده ي من هست

انگار خدا با همه بينايي و تدبير

ياريگر اين قلب ستمديده ي من هست !

...



 

حاضرین در سایت

ما 30 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز426
mod_vvisit_counterکل بازدیدها743311

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها