باطل شد مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب دریچه


رسم دنيا بهتر از اين ها كه نيست

در حصار زندگي ، مُهر و سند

پاي ما زنجير قانون زمين

استخاره مي كنيم ، هي خوب و بد

...

دادگاه و داديار و دادرس

پله هاي چرك و باريك و بلند

راه روهاي پر از افكار زشت

تبصره هاي قوانين ، بند بند

...

عشق در وجدان خود قاضي نبود

يك زن و يك پوشه و پرونده اش...

ماده ي هفتم به يادش مانده بود

مُهر "توقيف است " بر لبخنده اش

...

مي تپد قلبي براي حق خود

با صداي آن وكيل از پشت در

چشم هايي با نگاهي نقره اي

ماجراي خاطراتي پشت سر...

...

مبدا تاريكي ميدان ديد

در قوانين زمين پيدا نبود

فكر هاي كوته اين ابلهان

نقطه ي پايان اين غوغا نبود

...

بوي كاغذهاي كهنه در فضا

موج خشم و نفرت از فرياد و داد

ذهن خواب آلوده اي مي آورَد

لاي لايي هاي مادر را به ياد...

...

لاي لاي ، اي دخترم حالا بخواب

چشم هايت بسته بايد ،بيصدا

با سكوتي كه حقارت مي دهد

باقي اين ماجرا دست خدا...

...

خسته ام ، مي خوابم و اين خستگي

رفته تا اعماق روح و جسم من

چند سالي همسرت بودم ولي

مُهر "باطل شد" بزن بر اسم من...

...


11/4/85

 

حاضرین در سایت

ما 62 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز379
mod_vvisit_counterکل بازدیدها755863

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها