التماس دعا مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب دریچه


اين دل شيشه ايم مي لرزد

نزني سنگ به آن

نروي جاي دگر

نكني قهر شبي و ...

نزني حرف بد آهنگ به آن

...

دل من برگ گل است

همه ي چلچله ها مي دانند

سوسن و ميخك و ياس

باز آواز مرا مي خوانند

...

تكيه گاه دل من نسترن است

با تو ام اي همه آزاد و رها

دست هاي دل من منتظرند

كه بياويزند بر شاخه ي سرسبز دعا

...

پدرم در شب بيماري خويش

دست و پا مي زند و واي به من!

كاينچنين صبر و قرارم به تلاطم شده است

پيچك سبز دعا - ناله ي من

...

پدرم دست مرا مي گيرد

واي !تب دارد و من می ترسم

چه كنم ؟ بغض گلويم را بست

می هراسم و به خود می لرزم

...

عطر تبدار نفس هاي پدر

بوسه هاي شب بيماري او

يادم آورد كه من در صدف تور سفيد

نيز آن شب ، شب بي تابي او

...

من فراوان شدم از حس غرور

پدرم خنده كنان گفت به من:

دخترم رفتي تو با تور سفيد

برنگردي مگر آن روز كه باشي به كفن

...

آه ! اكنون من و بيماري سرسخت پدر

به لبانم همه آويز دعا

اشك من باز چكيد

ياد بغضي كه مرا برد به دامان خدا...

...

التماس دعا



 

حاضرین در سایت

ما 37 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز435
mod_vvisit_counterکل بازدیدها755919

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها