وداع مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب دریچه


من امشب تا سحر بيدار مي مانم

دلم درياي طوفانيست

نگاهم مي شكافد آسمانها را

و چشمم باز بارانیست  !

*

به زير شاخه ي تنها درخت خود

لباس سبز مي پوشم

و با يادت سرودي تلخ مي خوانم

و چاي تلخ مي نوشم

*

من امشب مشت مي كوبم

به ديواري كه دلگير است

خودم هم خوب مي دانم

براي آرزو دير است!

*

من امشب داد خواهم زد

دلم لبريز فرياد است

به روي خاطرات بد

صداي زوزه ي باد است

*

برو با خود ببر ديگر

از اين جا ردّ پايت را

به آتش مي كشم امشب

تمام نامه هايت را...

*

صدايم باز مي لرزد

من امشب باز هم مستم

تو گفتي هر كجا باشي

من اما در دلت هستم

*

ولي پايان گرفت امشب

سقوط و گريه و ناله

كنار پنجره ، ديگر

نه گلداني ، نه آلاله

*

همان بهتر كه من امشب

نديدم گریه ی زارت

زدم يك بوسه بر عكست

خدا يار و نگهدارت

...



 

حاضرین در سایت

ما 51 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز106
mod_vvisit_counterکل بازدیدها727935

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها