اي كاش مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب دریچه


اي كاش كه در نيمه ي اين راه

فرياد نمي زدي كه برگرد ...

اي كاش كه اين قصه نمي شد

يك شعر پر از سياهي و درد

*

اي كاش شبانگاه كه مي شد

اين پنجره تا صبح سحر باز نمي ماند

حسرت زده اي بر لب اين پنجره، اي كاش

با ياد دو چشمان تو آواز نمي خواند

*

اي كاش كلاغي كه فرورفت در افاق

در باغچه كوچك تو باز نشيند

تا از طرف من ،سر فرصت دوسه باري

آشفتگي حال تو را خوب ببيند

*

اي كاش كه اين نور پر از گرمي خورشيد

بر شاخه ي سر سبز درخت تو بتابد

آنگاه كه دستت برسد تا نوك شاخه

بر دست تو آرام و به صد ناز بخوابد

*

اي كاش كه اين ابر كه مهمان شده در شهر

تا شهر تو رقصنده و طناز بيايد

هر گاه كه تو خيره شوي بر دل اين ابر

باران وفاداري من بر تو ببارد

*

اي كاش دوباره برسد لحظه ديدار

ويرانه شود اين همه آشفتگي و درد

اي كاش كه تو در وسط راه

فرياد نمي زدي كه برگرد

....



 

حاضرین در سایت

ما 91 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز389
mod_vvisit_counterکل بازدیدها728414

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها