زير لب مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب دریچه


نفرت از دست و پاهاي در بند

نفرت از زخم ها و کبودی

زن به آهستگي زير لب گفت :

نه ! تو هرگز مسلمان نبودي!

*

بارش برف بود و هياهو

روي ديوار لكّه ، سياهي

زن به آهستگي زير لب گفت:

خسته ام از سكوت و تباهي

*

هي پسر داد مي زد كه مادر

دفتر ديكته امضا ندارد

زن به آهستگي زير لب گفت:

دفتر دیکته امضا ندارد

*

باز مي گفت: اين خط كش من

توي كيفم چرا جا نميشه؟!

زن به آهستگي زير لب گفت:

اخم هاي پدر وا نميشه!

*

رفتن ماه و پيدايش روز

سايه ها و صداها و ديوار

زن به آهستگي زير لب گفت:

هي زمستان و پاييز و تكرار

*

مشق اشك يتيم و لب حوض

صبح زود و تماشاي باران

زن به آهستگي زير لب گفت:

شسته شد كوچه ها و خيابان

*

دانه هاي انار و شب عيد

سبزه گندم و ساقه ترد

زن به آهستگي زير لب گفت:

حالم از بوي ماهي بهم خورد

*

توپ قرمز كه مي خورد به شيشه

مرد همسايه دادش هوا شد

زن به آهستگي زير لب گفت:

فصل تعطيلي بچه ها شد

*

وقت دريا و رقصيدن موج

ظهر و گرماي سوزان مرداد

زن به آهستگي زير لب گفت:

خنده هايم چرا رفته برباد؟!

*

سال ها مي گذشت و صد افسوس

لحظه ها تيره و تيره تر شد

زن به آهستگي زير لب گفت:

روزهاي جواني هدر شد

...



 

حاضرین در سایت

ما 53 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز71
mod_vvisit_counterکل بازدیدها649732

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها