حاصل مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب دریچه


وقتي كه تنها مي دويدم

پايان هفته  در سرم  بود

يك هفتهْ عريان و خالي

در انتهاي باورم بود

*

فنجان چاي و حرف آخر

فرياد هاي بي ثمر بود

اين آسمان بي ستاره

در انتظاري غوطه ور بود

*

اين جمعه هاي پر هياهو

جنجال هاي مانده در ياد

پاييز هاي زرد و خاموش

يا فصل رقص پونه در باد

*

اين روزهاي سرد و دلگير

از شنبه تا پايان هفته

اشكي كه در خلوت چكيده

باور بكن يادم نرفته

*

اين مبل هاي ساكت و گيج

اين قاب هاي خسته و مات

اين هفته هاي رو به خالي

ما زنده اما مثل اموات

*

ساعت نمي داند كه چند است ؟!

آه ! اي مسافر تو هماني

بر سنگفرش جاده اي دور

تصوير گنگي از جواني

*

پايان روز و هفته و ماه

حاصل فقط افسوس و آه است

دلتنگي و تنهايي و باز...

تكرار خورشيد و پگاه است

...

در هفته هاي دور و نزديك

وقتي كه تنها مي دويدم

دستي به عكسي خاك خورده

آهسته با غم مي كشيدم

...



 

حاضرین در سایت

ما 39 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز48
mod_vvisit_counterکل بازدیدها650730

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها