محكوم به مرگ مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب دریچه


من از پاييز مي فهمم

صداي آن جنيني را

درون بطن آن مادر

همان مادر

كه مي داند

در اين دنيا

فرزند جديد آوردنش ننگ است

جنين محكوم به مرگ است

...

جنين فرياد خواهد كرد:

كه اي مادر

به من فرصت بده آخر

ببينم رنگ دنيا را

و عشق و آرزوها را

...

حيات من به دست توست

و مادر گفت :

...

من از پاييز مي فهمم

كه دنيا خانه اي تنگ است

و عشق ، اين روزها

تزوير و نيرنگ است

و عصر ارتباطات است

و باران هاي اين ايام

پر از ذرات بيرنگ است

كه مسموم است

...

من از پاييز مي فهمم

كه عصر اكستازي هاي صدرنگ است

و ذهن نوجوانان هم

پر از افيون...

پر از بنگ است

و اينترنت...

پر از جذابيت هاي دروغين ، ليك پررنگ است

...

و تنها راه ابراز محبت هم

در اين ايام

تلفن در تب زنگ است

كه آن هم باز كمرنگ است

...

من از پاييز مي فهمم

كه گلدانهاي هر خانه

پر از گل هاي مصنوعيست

فلسطين سالهاي سال در جنگ است

سلاحش گريه و سنگ است

عدالت چار چوبي هست

كه يك پايش، ،هميشه تا ابد لنگ است

حقيقت رااخوان گفت :

كه هر سازي كه مي بينم

بد آهنگ است

و اين هم آخرين حرف است

جنين محكوم به مرگ است

...



 

حاضرین در سایت

ما 57 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز74
mod_vvisit_counterکل بازدیدها649735

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها