مرگ پروانه مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب بهانه

(رفت و تنها کوچه ای به نامش شد)


در چشم هاي تو

پروانه اي مي مرد

وقتي كه اشك تو ...

بر گونه سُر مي خورد

*

من اوج حسرت را

در نامه ات خواندم

تا ساعتي ديگر ...

در كوچه ات ماندم

*

يك رهگذر مي ديد

دلواپسي هايم...

اما نمي پرسيد!

از بي كسي هايم...

*

يك عابر ديگر...

خنديدو رد مي شد

از فكر كوتاهش...

حالم چه بد مي شد!...

*

من غرق آن نامه

با ديدگاني تر...

مي رفت و مي آمد

هي عابري ديگر...

*

تا مادري ديدم

طفلي به آغوشش...

يك ساك سنگين هم

آويزه ي دوشش...

*

يكباره ياد تو...

با خود مرا هم برد

آن جا كه اشك تو

بر گونه سُر مي خورد

*

ديدم كه بر اسمت

كوچه قسم مي خورد!

وقتي كه پروانه...

در چشم تو مي مرد!

...



 

حاضرین در سایت

ما 336 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز327
mod_vvisit_counterکل بازدیدها734487

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها