طاقت مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب آیینه


همۀ هوش و حواسم به تو بود

چتر خوشبختی تو باز نشد

نفسم سخت گرفت

قصه آغاز نشد

*

غم و اندوه تو شد بوتۀ اشک

که می آویخت به دیوار دلم

بگذر از من ، بگذر از این دل دیوانۀ من

هوسی نیست دگر بر تن بیمار دلم

*

تو که از آه دلت می شکند

تکیه بر این همه ماتم زده ای؟

تکیه بر من که خودم غرق غمم

دور تا دور مرا پردۀ ماتم زده ای!

*

هر شب از کوچۀ بن بست غمت می گذرم

تاب دیدار غمت نیست مرا

من همین جا ز غمت می میرم

طاقت اشک به آن چشم ترت نیست مرا

...



 

حاضرین در سایت

ما 18 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز43
mod_vvisit_counterکل بازدیدها651374

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها