سازش مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب آیینه


غم ندارد سر سازش به دلم

ای خدای خوب من ، راست بگو

تو مگر با غم عشق او سرشتی

زِ ازل آب و گلم؟

*

لحظه ها می گذرند

پر شتاب و بی درنگ

روز دیدار کجاست؟

کهنه هر گز نشود داغ دلم

*

به کجا بگریزم؟

که نباشد غم او

سر هر دارو درخت

دل هر جنگل و کوه

ردّ پایی است از او

خالی از او نشود عمق دلم

*

زندگی حادثه است

و عجیب است که باز

آشنایی نفس حادثه است

و جدایی اما...

نفس آخر هر حادثه است

و سبک تر نشود بار دلم

*

چشم من منتظر است

تا ببیند رخ یار

مثل اینست که فراموش شدم

زیر انبوه فشار

زیر پای روزگار

انتظار است فقط کار دلم

*

کسی از کوچه گذشت

نگران و بی قرار

به ستاره نگریست

شب ویرانی دل

از خدایش پرسید

به تماشای چه مانده است دلم؟

*

دل عاشق به خدا نزدیک است

و در این عرصۀ تنگ

زنی از عمق وجود داد کشید

غم ندارد سر سازش به دلم

...



 

حاضرین در سایت

ما 19 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز37
mod_vvisit_counterکل بازدیدها649698

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها