تو گفتی

تو گفتی مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب عاشقانه


تو گفتی می توان با حسرتی خفت

به دل آتش زد و خود را بر آشفت

*

تو گفتی می توان دل را رها کرد

دل طوفانزده اما چه ها کرد؟

*

تو گفتی می توان در گریه ای مرد

حقیقت را به جایی تیره تر برد

*

تو گفتی چشم ها را می شود بست

به دیدار خزان هم می توان رفت

*

تو گفتی خاطره را می توان شست

دوباره حرف های تازه تر گفت

*

تو گفتی دست ها را می توان بست

همیشه ماند در یک راه بن بست

*

تو گفتی می توان بیگانگی کرد

تمام عمر را دیوانگی کرد

*

تو گفتی آرزو را می شود کشت

و عشق را ضربه زد تنها به یک مشت

*

تو گفتی من ولی کردم نگاهت

که دیدم اشک چشم و بغض و آهت

*

نهادم سر به روی هر دو پایت

کمی آهسته تر دادم جوابت

*

تو گفتی من ولی باور نکردم

گل عشق تو را پرپر نکردم

...



 

حاضرین در سایت

ما 87 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز149
mod_vvisit_counterکل بازدیدها743034

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها