نبودی مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب عاشقانه


بهار عمر من طی شد نبودی

زمستان شد ،مهِ دی شد نبودی

*

درخت خانۀ من قد کشیده

به جز صبر و سکوت از من چه دیده؟

*

نهال گردوی همسایه خم شد

دگر زیبایی این خانه کم شد

*

پریده رنگ از رخسار دیوار

مکان سایه های درهم و تار

*

گل محبوبۀ شب هم برآشفت

به روی بند رختم زاغکی خفت

*

به دیوار حیاطم پشت نرده

علف ها سر به در آورده هرزه

*

صدای تیک و تاک ساعتم رفت

به دنبالش توان و طاقتم رفت

*

می آید هر شبی هنگام خوابم

صدای چیک و چیک شیر آبم

*

کلید آن در چوبی شکسته

به روی آینه گردی نشسته

*

به روی شیشه مانده جای دستم

همین امروز لیوانی شکستم

*

به روی میز من یک ظرف خالی

نمی آید صدای قیل و قالی

*

ندارم حوصله ، دیگر چه سودی؟

بهار عمر من طی شد نبودی

...



 

حاضرین در سایت

ما 20 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز82
mod_vvisit_counterکل بازدیدها726943

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها