دیوانه سر مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب عاشقانه


ساده تر گفت

بی نشان رفت

بی صدا خفت

*

مثل باران زندگی کرد

با پرنده همدلی کرد

*

مثل یک رنگین کمان بود

زردو نیلی

سبز و آبی

مهربان بود

*

شمعدانی های فردا را صدا کرد

در سکوتی پا به پا کرد

*

تا نسیمی از ره آمد

آرزویش را هوا کرد

*

دل به دریای جنون زد

فانوسش را رنگ خون زد

بی محابا ، بی محابا

ضربه ای بر بیستون زد

*

تیشه اش را زد به جانش

خون خود را کرد به جامش

*

مثل موجی در به در بود

عاشقی مستانه سر بود

*

خوش به حالش

خوش به حالش

کاینچنین ...

دیوانه سر بود

...



 

حاضرین در سایت

ما 32 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز233
mod_vvisit_counterکل بازدیدها777799

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها