خواب مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب عاشقانه


از این دنیای خاکی پرگشودم

به آن آبیِ آبی ها غنودم

*

تو رادیدم میان آسمانها

تو را ای بهترینِ بهترین ها

*

تو را دیدم که پیش من می آیی

برای بودنِ با من می آیی

*

نشستم سفرۀ دل را گشودم

میانش عشق و ایمان را ستودم

*

نشستم با تو از خود گفتگویی

دوباره اشک من مانند جویی

*

روان شد از دو چشمم با غم تو

گله کردم ز هجر و ماتم تو

*

تو را دیدم که دستت رو به بالاست

اشاره های تو پیدای پیداست

*

دو چشمت حرف های تازه تر داشت

نگاهت آسمان را زیر پر داشت

*

به موهایم گل مریم نشاندی

مرا به خود به جاهایی کشاندی

*

ز یک سو یک سوار آمد ز راهی

نگاهت را فرو کردی به چاهی

*

نفهمیدم که منظورت چه ها بود؟

ندانستم که آن جا ها کجا بود؟

*

تو می گفتی که باید جستجو کرد

دل خود را به آبی شستشو کرد

*

تو می گفتی خدا همواره با ماست

صداقت پیشه کردیم این ره ماست

*

همان بادپا سواری کز ره آمد

مرا پیغام یاری کردن آورد

*

اگر دیدی که سر در چاه بردم

پناه به عکس ماه در چاه بردم

*

تو می گفتی و من غرق تماشا

زِ هر سویی گلی روییده آن جا

*

دو دستم حلقه شد بر گردن تو

شدم آمادۀ بوسیدن تو

*

به چشمانت نگاهم را نشاندم

صدای پنجره از خواب پراندم

...



 

حاضرین در سایت

ما 13 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز70
mod_vvisit_counterکل بازدیدها726931

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها