تو همانی مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
کتابها - کتاب عاشقانه


روزگارت آسمانی

آسمانت صاف و آبی

ای بلندای سخاوت

ای صدای زندگانی

*

دست هایت مثل باران

بر تن خشک درختان

چشم هایت مثل چتری

در سکوت سبزه زاران

*

حرف هایت ساده و صاف

قلب تو شفاف شفاف

بر لبت همواره دیدم

واژه های ترد زر باف

*

آرزویت بودن من

بودن و آسودن من

تو نمی خواهی که باشی

شاهد فرسودن من

*

مهربان و بی ریایی

از پلیدی ها جدایی

همنشین خلوت من

هدیه ای از کبریایی

*

مثل یک طرح غروبی

حک شده بر سنگ و چوبی

هر کجا هستم تو هستی

بس که خوبی ، بس که خوبی

*

سایه سار یک درختی

هر کجایی که نشستی

مهر تو پاشیده چون نور

بس که تو بخشنده هستی

*

من ندارم جز غم تو

جز غم و جز ماتم تو

تو مرا در خود صدا کن

تا نمیرم از غم تو

*

من غریبم در دیارم

من دگر یاری ندارم

از همه دنیا بریدم

با کسی کاری ندارم

*

آرزویم بودن تو

بودن و آسودن تو

من نمی خواهم که باشم

شاهد فرسودن تو

*

دست من در آسمانها

بر لبانم کرده مأوا

یک دعای بی نهایت

در سکوت نیمه شب ها

*

روزگارت آسمانی

آسمانت صاف و آبی

*

ای بلندای سخاوت

ای صدای زندگانی

*

از پی گمگشتۀ خود

هر چه گشتم باز دیدم

تو همانی ، تو همانی

...



 

حاضرین در سایت

ما 91 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز109
mod_vvisit_counterکل بازدیدها649770

زنی را...

زنی را می شناسم من شاعر فریبا شش بلوکی

تماس با مدیر سایت

تماس با مدیر فروش کتابها